او هم امروز بی حوصله بود ولی :) زد . میم را می گویم

میم می گوید : مشکل کجاست؟

من می گویم : نمی دانم میم جان .نمی دانم.

میم: من می دانم.تو من ـ اصلی خودت را نداری.

 

میم به من راست  می گوید.

راست می گوید چون امروز عصر من باید حالم از ارتباط های بوجود اومده

 بهم می خورد ولی طبق معمول همیشه گفتم :به درک.

فکر می کردیم (من و میم) که تو به فکر ما هستی.نبودی.

... جهنم

(.میم پنهانی ننویس.چیزی را که خودت می دانی را دوباره برای خودت ننویس.)

آهنگ چیپ گوش می کند .از همین خواننده سوسولهای تقلیدی.مدیا پلیر است دیگر

گاهی سلیقه اش کج و کوله می شود.

فردا باید زیاد پیاده روی کند و این بعید بدانم برای میم انگیزه ای شود برای

 ادامه ی گهی به اسم زندگی.

/ 1 نظر / 5 بازدید
بانو

کی می خوای تکونی بدی؟ به این وضع.. به خودت، به این همه بی حوصلگی شاید عصبانیت کنه کامنتم، اما چون فکر می کنم می دونم دردت چیه، این تلنگرا رو بهت می زنم... البته اگه بهم بگی خفه شو واقعا خفه میشم