تاب .

 

 

نامجو..مثل گذشته ها .

"با ما بی وفا تو که نبودی .. پر جور و جفا تو که نبودی "

انگار یک باره کسی در دل میم شروع میکند به رخت شستن .

آنکس که در دلش رخت میشویند چقدر باهوش بوده یا چقدر بدبخت 

که این واژه را برای توصیف احساساتش بکار برده است .

در هر حال میم از او ممنون است . 

میشویند و میم تایپ میکند . 5 شنبه باید برود ورزش زوری کند .

دارد فکر میکند در آن قبرستان چه چیزی تن اش کند که همزمان نه

از سرما بمیرد نه از گرما . فاک .

کاش نسی حداقل از پیش میم نمیرفت امروز . بلبلی هم رفت .همه 

رفتند فرفری هم رفته و حالا حالا هم نخواهد آمد.شاید عید بیاید مثلا

و میم تا عید یا یک روز دیگر جمع شدن در کنار هم طراحی 

حروف هایش را انجام میدهد برای یکشنبه ساعت یازده .

 

:(

 

/ 0 نظر / 5 بازدید