چند وقت طولانی .., نه برای ننوشتن که برای اشک ریختن.

 

دقیقا مشخص نیست که یک نفر برای چه می تواند یک نفر دیگر را انتخاب کند 

و بعد برای مدتی طولانی تنها با او زندگی کند مثل همین ها که امشب در 

خیابان می زدند و می رقصیدند و عروس و داماد شده بودند مثلا.

میم هم دیشب خواب می دید که عروس شده اما داشت انگار در یک مسابقه

بزرگ شرکت می کرد خلاصه آخر ماجرا شروع کرد به گریه کردن که آی مردم

باید این مراسم به تعویق بیفتد و خلاصه های های کنان آمد تاج کوچکی که 

سرش بود را گذاشت آنجا و از پله ها پایین آمد همینطور که داشت می آمد

تصمیم گرفت از ژله های سمت چپ پایین برود در همان هنگام دو عدد 

عمله آمدند با لباس های کثیف و به او تجاوز کردند و او هرچقدر جیغ زد

کسی صدایش را نشنید که بیاید کمک کند .

حالا تصمیم با خودتان است یا خواب نبینید یا اگر می بینید هیچ گاه پله های

سمت چپ را در حالیکه دارید مراسم عقدتان را بهم میزنید انتخاب نکنید .

/ 0 نظر / 17 بازدید