سرسره .

 

 

 

 

میم وسایلش را آماده میکند.
فردا میرود دانشگاه.

او باید درس بخواند و با سواد شود و این خیلی مسخره است.
میم به چند چیز فکر میکند که مهم نیست.

نمره ی کوفتی اش تایید نمیشود و معدلش نمی آید. 
دلش برای اتوبوس سواری های تا مرزداران با نسی تنگ شده.

گل برجسته/گل گندمی.. نسوز و نچسب ..خانوما کسی نخواست؟
و میم گمان میکنم کارهای خوبی امروز  انجام داده.چه میدانم.

میرود کارهایش را انجام دهد و امروزش را تمام کند .
همین روزهایی که مثل همیشه نیست. 

/ 2 نظر / 4 بازدید
طلا

سرسرش کجا بود پس؟[نیشخند]

sodabe

کسبـــــــــــــــــــ درآمد فوق العاده خوب از طریق پاپ آپ فقط ثبت نام کن و کد رو تو قالب وبلاگت قرار بده هر بازدید کننده رو 120 ریال بهت میده شمارش آیپی هاش از همه سایت ها بهتره