زیرا که او هست .

 

 

میم ایمیل خیلی قدیمی اش را باز میکند و شروع میکند به چک کردن ایمیل های

گذشته و حالش بهم میخورد .

آدمهای ریا کاری آنجا هنوز حضور داشتند که هیچ وقت نتوانستند خودشان 

باشند و همیشه کاری کردند که تصویر احمقانه ای که ساخته بودن به 

گه کشیده شد در ذهن میم .

و اما میم عادت کرده بود به این نوع جدایی /. جدایی که همراه با یک نفرت

زیاد بود . حقیقتی پنهان در پس یک دوست داشتن واقعا تخمی .

و هر بار به راحتی با چنین موضوعاتی پس از  مدتی کنار می آمد .

یک قانون مقدس داشت برای خودش که میگفت :کسی که از انسانیت

بویی نبره حیوان است و حیوان بودن دیگران غصه خوردن ندارد و 

حالش خوب میشد و دیگر چیزی یادش نمی ماند از خاطرات کم و بیش 

عن و گه و زندگی میکرد و شبها چای میخورد و موسیقی گوش میداد و

با "یک" یا آن مصطفی احمق چت میکرد و خوشحال نبود باز هم .

و میم صبر کرد برای تو و بعد از همه ی آدمهای گه زندگی اش تشکر

کرد اینچنین : از همه ی  شما خیانتکاران و آدمهای عوضی زندگی ام 

متشکرم . شما راه را برای آمدن فرفری باز کردید.

و او آمد که میم را از صمیم قلب دوست داشته باشد و او آمد که خودش

باشد و حقیقت را همیشه بازگو کند و آدمی اختصاصی باشد .

حالا میم او را دوست دارد . گرچه او را نمیبیند اما او حضور دارد.

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید