هیــ ـ ـ ـ ـــــچ.

میم میرود خمیردندان را فشار میدهد و دندانهایش را مسواک میزند.

بعد می آید از نتایج کار امروزش عکاسی می کند.ها ها.

این انارها را رنگ کرد و آویزان کرد تا خشک شوند و بعد اینها را با نسی

کشیدند و در آخر هم یک سری آشغال و مزخرفات ماند برای میم.

مطمئنا مدت زیادی طول نخواهد کشید که از کارشان راضی بمانند .بعـ له.

امروز یک چیزهایی تایپ کرد.مثلا از انگشتهایش که سالها بیهوده

کوبیده شدند روی کلیدهای کیبورد/از لبخندهای مصنوعی بلاگ نویس ها.

از خودش که در آن لحظه واقعا دوست نداشت در قالب شخص دیگری بنام

میم باشد.که از میم خواست برود/بمیرد.

بعد مطمئن بود که شب پست می کند نوشته هایش را.نوشته هایی که

تبدیل به یک سری علامت سوال شده بودند و آن حرف نسی:" من و تو

خیلی غر میزنیما" . هرچند که میم جواب منطقی داشت برای غر زدن

و چس ناله هایشان اما بیخیال آن نوشته شد که حرفها تاثیرات عمیق

زیادی دارند گاهی.انگار که محکم یک سطل آب را پاشیده باشند توی

صورتت..

/ 6 نظر / 6 بازدید
روناک

اون انار ها خیلی هیجان زده کرد منو،نمدونم چرا واقن :)) نقاشی تون هم زیبا بود بسی.بعد روناک حتی فکر های خائنانه هم داشت،مثلن اینکه اگر نقاشی ِ عمودی بود میذاشت برای قالب وبش :)).حالا شاید با عکس ِ انار ها اینکار ُ بکنه،شاید.هر چن بی ربطه ولی حسای خوب داره انگار :)

tala

مانم انارهارا دوس داشتيم

روناک

خب منظورم از عمودی بودن ینی یه کم طولش بیشتر و عرضش کمتر بود.بعد من برای تم بلاگم سیاهُ سفید دوس میدارم.انار ها رو سیا سفید کردم دیگه اون انرژی ُ نداشت.سیو کردم عکسُ ولی :) .رنگی ـش پر از انرژی ِ

گاندلف

یه دونه انار دو دونه انر... سه دونه انار... چهار دونه انار... انار و بیار... انارو بیار....