میم میگوید از پدر ننویس من می نویسم اما

 

کمرم دارد می ترکد بس که امروز مانیتور بلند کردم

میز غول را جا به جا کردم و از این کارها.

اعصابمان سگی ـ سگی ست.

به روی خودمان نمی آوریم و لبخند زورکی می زنیم

آدم های تخمی از این گه ها می خورند.

میم دیگر اعصابش گه مال شد.

این همه خر حمالی کرد انگار نه انگار

پدر می آید و می گوید بلند شو خودم جمع اشون می کنم.

اه.  .  .                 .       .         .          .

شاید نقطه های بالا اشک های میم بودند .شاید هم اشک

نبودند جیش بودند.   نمی دانم.

میم آدم چس ـ لوسی نیست اما به او زیادی فشار آمده.بله.

/ 5 نظر / 5 بازدید
بانو

چس-لوس هم باشی قبوله. پدر حوصله نداشته، ولش کن، تا کی به دل گرفتن و دلخور شدن و انتظار ِ خرکی از دیگران داشتن؟ تا کی قهوه ای و سگی و اینا باقی خواهد موند میم آیا؟..

من و دوستم خدا

سلام [گل] وب خوبي داري [لبخند] خوشحال مي شم به منم سري بزني [گل][لبخند][گل] موفق باشي

بانو

برات یه آهنگ میل کردم، دیدی؟ [گاوچران]

بانو

ساکت شو من و دوستم خدا مگه نمی دونی میم از اسپم خوشش نمیاد؟؟[منتظر]

ریقو

حالا خوبه تو بهت فشار میاد یا اشک میاد یا شاش من از بس بهم فشار اومده ریقو شدم احساس می کنم دیگه ریق ندارم روده هام داره میزنه بیرون........ااااااااااا..............زد بیرون.