آن ِ من.

میخ از توی دیوار بیرون نمی آید /قیچی در می رود.و مکعب های روی

دیوار زیادی می خندند.
می خندند به دستهای میم/به قیچی بنفش.
گوشهایش را میگیرد.میخ را از دیوار بیرون می آورد.
یک دی وی دی انتخاب میکند و فیلم میبیند.
میچرخد.میرود پشت پنجره و حتی دیگر آن مرد ِ سیگاری را هم نمی بیند.
مکعب های روی دیوار می رقصند.آنها آدم های خوشحالی هستند.
مکعب ها را می گویم..
میچرخد..بین زمین و آسمان.

.

.

میم را می گویم..

/ 3 نظر / 3 بازدید
علی

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد ،شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید. سلام وی جالبی داری آپم[دست][دست]

علی

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد ،شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید. سلام وی جالبی داری آپم[دست][دست]

گاندلف

چرخ چرخ عباسی... چرخ چرخ عباسی...