باید خودت باشی و این یعنی تمام بودنت.

و بعد خواهر بزرگ میم که گفت : آن اسمارتیزهای مینو که بسته های زرد رنگ

داشت و همه با هم گفتند : اااااه .آرررره

و بعد کِیف کردند از بخاطر آوردنش.می دانید که چه می گویم.نوستالژی و

این حرفها.بعـــله.

می خواست امشب یک چیز دیگر بنویسد که مهم نیست و ننوشت.

نامجوی قدیمی ِ قدیمی گوش میکند و دلش یک عالمه موزیک قشنگ لعنتی

میخواهد.میم که یک عالمه امشب مسخره بازی در آورد و خندید و خندید و خندید

خنده های او و نسی که تمامی نداشت .برف می آید که میم بابتش حس بد

ندارد هر چند ممکن است صبح حالش را بد کند .بیخیال

آها راستی امیدوار است او سر ِ کار نباشد.هرچند حس بدبینانه ی احمقی

است احتمالا.اما باز هم امیدوار است.بعـــله.

/ 2 نظر / 7 بازدید
روناک

روناک عذر خواهی می کنه دیشب نتونس بیاد راستش خیلی خیلی کار داش و حال خوشی هم نداش روناک میگه ازینکه حس می کنه میم حالش بهتر شده و خوشحال بوده دیروز،خیلی خوشحاله :) میگه امیدواره میم همش همچی حالی داشته باشه.همش بخنده و شاد باشه تو دل مهربونش غصه نباشه اصن :)) روناک میگه میم رو خیلی دوس میداره :-*

روناک

روناک میگه میم چرا آپ نمی کنه ؟ :(