همه ی چیزهای اینطوری .

 

 

میم آهنگ های پیانیست را میشنود در حالیکه خود فیلم را ندیده اما داستانش

را میداند و برایش دیگر جذاب نیست .

دلش میخواست یک فیلم خوب ببیند اما حالا دیگر نمیخواهد .

دلش میخواست برود بلبل راببیند اما نرفت که برنامه اش را انجام دهد .

دلش میخواهد اسب بود اما وقتی فکر میکند خیلی هم دوست ندارد از هر

باغی گلی بچیند و برود .

دلش میخواست بلد بود ساز بزند اما خیلی هم مهم نیست.

دلش میخواست اینطوری نباشد اما هست .

/ 0 نظر / 5 بازدید